أبو الحسن الشعراني
227
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
خود باقى است و قوام بدن بدوست . « 1 » ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا . « 2 » مؤلف : حقّ تعالى باز نمود كه اين براى آن است بر ايشان كه ايشان ربا [ ى ] حلال داشتند و گفتند [ كه ] بيع همچون رباست كه در اينجا سود است و در آن سود است و چيزى به دينارى بخريم و به دو بفروشيم ، رواست . چرا روا نيست كه دينارى بدهيم و دو بستانيم و اگرچه متاعى در ميان نيست . خداى تعالى ردّ كرد بر ايشان و گفت [ كه ] اين تحليل و تحريم به مصالح تعلّق دارد و شما مصالح و عواقب امور نشناسى . خداى تعالى بيع حلال كرده است و ربا حرام ؛ براى آنكه در اين مصلحت است و در آن مفسده از وجهى كه شما ندانى . علّامه شعرانى : اگر گويى : اكثر مردم مسلمان ، اكثر مصالح احكام را نمىدانند ، پس بايد در آخرت مانند رباخواران ديوزده محشور شوند ، گوييم : گرچه مسلمانان مصالح احكام را نمىدانند ، امّا انكار آن نكنند و جهل آنها جهل بسيط است ، بر خلاف اين رباخواران كه انكار مصلحت مىكنند و آنكه عذاب آنهاست ، جهل مركّب است . « 3 » مؤلف : بعضى دگر گفتند : مراد آن است كه اهل جاهليّت ، چون ايشان را بر كسى دينى بودى و آن كس نداشتى ، بيامدى و گفتى كه مرا مهلتى بده تا در مال زياده كنم ، چنين كردندى . چون رسول صلّى اللّه عليه و آله بيامد ، گفت : اين نشايد . گفتند : اگر متاعى به او فروشيم تا مدّتى به بهاء كه كم از آن ارزد ، روا بود . گفت بلى . گفتند : پس بيع هم رباست ؛ چون اين روا باشد ، آن روا بود . خداى تعالى به ايشان ردّ كرد كه اين نه كارى است كه مقائيس را در او مجال بود ، بيع براى آن حلال است كه من حلال كردم و ربا براى آن حرام است كه من حرام كردم .
--> ( 1 ) . همان ، ص 397 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 275 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 398 .